نامه ی ۳۶۳
سلام عزیزم امیدوارم حالت مثل قناری من باشه
حتما تعجب میکنی؟آخه قناری من از وقتی فهمید دارم برهی تو مینویسم
یکبند داره میخونه آخه اونم دلش واست تنگ شده...این ۳۶۳نامه س وتو هنوز منو
نمیشناسی؟!
راستی دیشب قناری میگفت تو نامه های منو نمیخونی
ولی من گفتم امکان نداره...
خب دیگه واسه ایندفعه بسه مواظب خودت باش .غریبه
نامه ۳۶۴
سلام عزیزم امیدوارم حالت مثل قناری من نباشه چیه؟بازم تعجب میکنی
تو دیگه باید عادت کرده باشی
آخه قناری از وقتی فهمید تو دلتو به کس دیگه دادی ساکت شده...
میدونم الان کجای چون صبح با اون دیدمت راستی حلقه زیبایی برات خریده
همونی که بارها و بارها توی اون طلا فروشی دیدمشو گفتم بالاخره
یه روزی برات میخرمش ....خوب بگذریم واسه این دفعه بسه
مواظب خودت باش.غریبه
نامه ۳۶۵
سلام عزیزم ایندفعه زیاد حرف نمیزنم دیشب کوچه خیلی شلوغ بود
تبریک میگم خیلی زیبا شده بودی
راستی بگم این آخرین نامه ی منه وقتی تو این نامه رو بخونی من
اون بالام تو آسمونا بازم تعجب کردی؟
خب دیگه مواظب خودت باش
خوشبخت باشی مثل...من.غریبه
تو د
+ نوشته شده در سه شنبه 4 مهر1385ساعت 15:30  توسط سمیرا و پریسا
|
هیچ چیز همچون اراده به پرواز پریدن راآسان نمیکند...
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 12:18  توسط سمیرا و پریسا
|
میان گل مریم و گل یاس دعوای شدیدی در گرفت پس از چند لحظه هر دو گلبرگ هایشان پر پر و
وجودشان خاموش شد در کنج باغ کاکتوس زیرکانه لبخند می زد.
+ نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 14:10  توسط سمیرا و پریسا
|
سلام عزیزان
ببخشید که ما دیر به دیر آپ میشیم کنکور هزارتا دردسرحتما شما به بزرگی خودتون میبخشین.
ای کاش تمام گلدان ها دستهایم و حتی گردنم را میشکستی اما غرورم را نه
+ نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 14:10  توسط سمیرا و پریسا
|
سلام دوستان و همراهان خوب نانوشته ها
عیدتون مبارک امیدواریم سالی پر از سلامت،سعادت،سرعت،سرور،سخاوت،سیادت و سبز اندیشی را
برایتان آرزومندیم.
به احترام بهار تمام نانوشته های این دفعه رو سبز نوشتیم.....
سین بزرگ هفت سین قلبم سوگند به دوست داشتن توست.
کاش بهار نیز مثل خورشید بود و به تن خسته ما می تابید ،نه فقط به درخت و گل و سبزه
از هفت سین (سیر) شده ام برای من یک جلد کلام ا... مجید کافیست.
آخ آخ ،راستی حافظ یادتان نرود.... از حافظ بیاموزیم همه روزه بهاری بودن را...
سالهاست که عید را به هم تبریک میگوییم ولی جمله ای جایگزین عید شما مبارک نشده
می دانید چرا عمو نوروزها و حاجی فیروزها به جای اینکه عیدی بدهند سر چهارهها عیدی میگیرند؟
چقدر بی معرفتیم برای رسیدن سال ۸۴ چقدر ناز کشیدیم و حالا چه بی رحمانه اخراجش می کنیم.
خداحافظ سال۸۴ برو برای همیشه بخشیدمت تو هم ما را ببخش....
+ نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 14:15  توسط سمیرا و پریسا
|
همیشه حسرت می خورد
که چرا زیبا نیست
اما وقتی تمام گل ها چیده شدند
و علف دست نخورده ماند
به خودش افتخار کرد...
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1384ساعت 14:30  توسط سمیرا و پریسا
|
یادم باشد
که تمام جامه های سرخ را جمع کنم
و عکس های یادگاری را از روی دیوار بردارم
یادم باشد
که نامه هایت را پاره کنم
یادم باشد
که از شهر تو بروم
به جایی که
هرگز خبری از تو نباشد
یادم باشد
که درهاوپنجرها را ببندم
مبادا نسیمی صدایی حرکتی
مرا به یاد تو بیندازد
یادم باشد که با چشمهای بسته راه بروم
تا تو را دیگر نبینم
یادت باشد که یادم باشد...
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1384ساعت 14:13  توسط سمیرا و پریسا
|
دستهایم بوی گل میداد
مرا به جرم چیدن گلی دستگیر کردن
چرا؟
نگفتند شايد گلي كاشته باشم
+ نوشته شده در یکشنبه 10 مهر1384ساعت 16:51  توسط سمیرا و پریسا
|
متر سک مزرعه کناری خانه اش را گم کرده است
آدم برفی زمستانهای دیروز عاشق شده است
عروسک کوچک ویترین شیشه ای گریه می کند
من نمی دانم ؟؟
چرا
هر کس عادت می کند ادای آدم ها را دراورد
شكست مي خورد و مي ميرد
+ نوشته شده در پنجشنبه 7 مهر1384ساعت 14:23  توسط سمیرا و پریسا
|
خورشیدم و شهاب قبولم نمی کند
شاهینم و عقاب قبولم نمی کند
ای طالع سرنوشت چه کردی با زندگی
عکسی شدم که قاب قبولم نمی کند!!!
+ نوشته شده در دوشنبه 4 مهر1384ساعت 16:17  توسط سمیرا و پریسا
|
اینجا دگر بوی باران نمی آید
انگار تمامی اهالی این کوچه از داغی خورشید امده اند
با برف باران بیگانه اند
اینجا با سرما غریبه اند
اینجا انتهای جهنم است.
انا بورژا
+ نوشته شده در دوشنبه 4 مهر1384ساعت 15:4  توسط سمیرا و پریسا
|
آشنایی یک حادثه است و جدایی یک قانون همراهان ما بییاید حادثه ساز و
قانون شکن باشیم
یا علی
+ نوشته شده در شنبه 2 مهر1384ساعت 17:21  توسط سمیرا و پریسا
|
ما به اصل (( ما برای
وصل کردن آمدیم)) معتقدیم
ولی در قسمت تیر خلاص برای شما دوستان خوبمون نو شته های منفی و ضد عاشقانه می نویسیم .
بدی های من به خاطر بدی کردن نیست به خاطر احساس شدید خوبیهای بی حاصل من است
حافظ اگر چون تویی را می شناخت فقط سیاه می سرود.
برایم قیافه نگیر یادت باشد که اول تو عاشق شدی و آخر من فارغ
+ نوشته شده در شنبه 2 مهر1384ساعت 16:55  توسط سمیرا و پریسا
|
یادمه گفتی ماشین آخرین سیستم ندارم تا اون سر دنیا ببرمت اما یک جفت کفش دارم وتا دلت بخواد
صداقت که اگه دستاتو تو دستام بزاری و یا علی بگی پاشنه ی کفشمو ور میکشم و تا آخر دنیا باهات
مییام. من تردید کردم و گفتم ((باید فکر کنم))
اما زمانی که اومدم بهت یا علی بگم دیدم همسفرت رو انتخاب کردی و در جواب چرای من فقط گفتی
او بی تردید یا علی گفت...
+ نوشته شده در شنبه 2 مهر1384ساعت 16:38  توسط سمیرا و پریسا
|